تاریک و روشن یک پدیده تکراری!
سخنان «نامبارک» مُرسی
علی رضا معاف
هر انقلابی
برای پر کردن شکاف «واقعیات غیر مطلوب موجود» با «آرمان ها» و «انتظارات»
مردم شکل می گیرد. تحلیل سخنرانی محمد مُرسی اولین رئیس جمهور مصر انقلابی
در اجلاس تهران نشان داد، در دوران بعد از سقوط مبارک در سطح «سران مصر»
انقلابی متناسب و هم وزن با تحولات لایه های جامعه مصر اتفاق نیافتاده و
تغییرات در حد جابجایی های سطحی و تغییر ظاهری ادبیات سران، متوقف شده است.
شکی نیست که مُرسی، مبارک نیست- و نمی توانست باشد- اما
مهم آن است که تغییر لحن و دگرگونه بودن ادبیات مُرسی نسبت به مبارک آیا
به همان صراحت شعارهای ضد آمریکایی، ضد اسرائیلی و ضد استبدادی مردم میدان
التحریر، شعارهای انقلاب و جهت گیری های کلی را فریاد می زد یا خیر؟ اجلاس
سران جنبش عدم تعهد در تهران آزمونی برای سنجش میزان پایبندی سران مصر جدید
بر عمق اهداف انقلابی بود. همانطور که قبل از اجلاس نیز پیش بینی می شد- و همانطور که واکنش های پس از اجلاس ثابت کرد- محور اصلی و هسته خبری اجلاس
تهران، سخنرانی بی نظیر و هوشمندانه حضرت امام خامنه ای بود. متن نطق رهبر
فرزانه انقلاب آن قدر بازتاب و واکنش و «حاشیه» به دنبال داشت که آنچه در
ادامه مقاله در تحلیل سخنرانی محمد مُرسی گفته می شود نه در «متن» اجلاس و
نه در «حاشیه» آن بلکه «حاشیه ای در حاشیه» اجلاس بی نظیر تهران محسوب می
شود ولی از آنجایی که حملات وی به یکی از محورهای مقاومت «سوریه» صورت
پذیرفت باید به تحلیل آن پرداخت.
سخنرانی مُرسی مبارک نبود!
در
اجلاس تهران، مُرسی بر خلاف عرف رایج دیپلماتیک بر موارد «اختلاف برانگیز»
و «محل اختلاف» تأکید بیش از حد نمود و عملاً ضدیت با نظام سوریه را به
جای دشمنی همه جانبه با رژیم اسرائیل نشاند. ابر استراتژی نظام اسلامی و
تأکید بر راهبرد اساسی «فلسطین مسأله اصلی جهان اسلام است» در سخنان
حکیمانه ولی امر مسلمین تجلی یافت و اصلی ترین مأموریت مُرسی اصلی سازی
مسئله سوریه بود که البته ناموفق بود. در سخنرانی مُرسی 8 بار از نظام
سوریه با الفاظی ناپسند و احساسی نام برده شد و تنها 2 بار به مسئله رژیم
اسرائیل آن هم با لحنی تصنعی و غیرانقلابی پرداخته شد. همانطور که رهبر
فرزانه انقلاب نیز اشاره فرمودند فلسفه جنبش عدم تعهد «وحدت نیاز» اعضاء آن
است و جزء اصول اولیه جنبش آن است که اعضاء علیه تمامیت ارضی یکدیگر
اقدامی نکنند و لفاظی مداخله جویانه مُرسی علیه سوریه ، آشکارا در تقابل با
اصول بدیهی جنبش عدم تعهد بود. در مقابل بنای ایران اسلامی بر تاکید بر
اصول مشترک بود و از این رو امام خامنه ای اقتضاء میزبانی را رعایت کردند
و اصلا به مسئله «فتنه گون» و «اختلاف برانگیز» سوریه اشاره ای نکردند. در
مقابل رویه «نجیبانه» و « با نزاکت» ایران، محمد مُرسی اقتضائات حضور در
ایران اسلامی را رعایت نکرد و در حالیکه ایران را «متحد استراتژیک» مصر می
خواند در مسئله حساس و استراتژیکی چون سوریه، که مشخصا مسئله مقاومت، حزب
الله لبنان و فلسطین را در برمی گیرد، موضعی به صراحت بر خلاف نظر جمهوری
اسلامی و جبهه مقاومت
ابراز کرد. گرچه در مسائلی نظیر «تغییر ساختار نظام بین الملل» و «فلسطین»
موضع حداقلی و ضعیف محمد مُرسی نسبت به رویکرد رژیم مبارک، پیشرفت مهمی
محسوب می شود اما مهم آن است که بدانیم ستایش واقعی متعلق به مردمی است که
انقلاب مصر را رقم زده اند و دیگر کسی نمی تواند از جانب آنها به صراحت از
اسرائیل و آمریکا جانبداری کند. شاید برخی ها از تفاوت های کلیدی رویکرد
مُرسی با مبارک در قبال مسائل منطقه خوشحال باشند اما اگر قد و قامت اهداف
انقلاب مصر را در سطح سخنان محمد مُرسی تنزل دهیم به عارضه «نزدیک بینی»
عمق بیداری اسلامی دچار شده ایم. رسالت ما فریاد زدن چندباره همه آرمان های
انقلاب عظیم اسلامی مردم مصر است نه توجیه خطاهای فردی که با تقلب و رضایت
آمریکایی ها مدتی زمامدار مصر خواهد بود. بد نیست چند سوال فرضی محال و
غیر محال مطرح کنیم؛ اگر در اجلاس تهران، بر فرض محال، به جای مُرسی، مبارک
شرکت کرده بود آیا در مورد مسئله سوریه حرفی اضافه بر سخنان ناپسند مُرسی
برای گفتن داشت؟ اگر در اجلاس تهران، بر فرض غیر محال، به جای مُرسی،
اردوغان شرکت کرده بود آیا تهمتی بیش از افتراهای مُرسی علیه نظام سوریه،
برای گفتن داشت؟ اگر تحلیل خود را به 3 سال قبل منتقل کنیم در آن موقع هم
رویکرد ظاهری اردوغان، بر علیه اسرائیل تلقی می شد اما عملکرد بعدی اردوغان
در برابر موج بیداری اسلامی چه بود؟ امروز اردوغان به صراحت حکومت های
منطقه را به قانون اساسی سکولار توصیه می کند و مسئله معارضین سوری را
مسئله اصلی منطقه می داند و در عمل – به جای اسرائیل- پای
نظامیان ترک و لشکرهای خارجی را به کشور مسلمانان باز کرده است. بیداری
اسلامی با قرائت مُرسی و اردوغان به حرکت کم عمق «بهار عربی» تخفیف می یابد
که چاشنی «ضد استعماری» آن را به نفع نظام سلطه، خنثی می کند.
استعمار و استبداد؛ دو روی یک سکه
بیداری
اسلامی و انقلاب مردم مصر پدیده بی نظیر و تعالی بخشی است که در وجه
ایجابی خود «اسلام خواهی» را ترویج می کند و صبغه سلبی آن شامل رویکرد ضد
استبدادی و ضد استعماری می شود. سخنرانی مُرسی در تهران در کنار فشار چند
جانبه محور «غربی- تکفیری»
علیه نظام سوریه نشان می دهد نظام سلطه می خواهد رویکرد «ضداستعماری» موج
فزاینده بیداری اسلامی را خنثی کند. چگونه می شود آقای مُرسی نسبت به
ساختار ناعادلانه نظام بین الملل معترض باشد اما همزمان نسبت به یکی از
اصلی ترین فرآورده های این سیستم یعنی رژیم جعلی اسرائیل موضع حداقلی بگیرد
و از تئوری منسوخ و سوخته «دو دولت» حمایت می کند؟ در سخنان مُرسی معلوم
نشد آیا او محو کامل رژیم جعلی اسرائیل را دنبال می کند یا هم چنان می
خواهد عضوی باشد در کنار سایر سازشکاران عرب؟ اصولا چگونه مُرسی ضداستبداد
امثال مبارک است و نسبت به نواستعمارگری آمریکا موضع خاصی ندارد؟ مثال کسی
که دیکتاتوری رژیم مبارک را تقبیح می کند و همزمان با وزیر خارجه آمریکا
دیدار می کند و طرح دوستی می ریزد مانند فرد زندانی است که با رهایی از بند
ویژه از زندانبان بخش خود شکایت می کند و از زندانبان اصلی، تجلیل! چگونه
مُرسی خود را ضداسرائیل می خواند اما در مسئله سوریه حرفش با اسرائیلی ها
یکی شده است؟
مسئله سوریه، در برابر مسئله فلسطین از آن
جهت «حاشیه ای» محسوب می شود که اولویت ضدیت با اسرائیل را به سمت دیگری
منحرف می کند. اسرائیل فرزند نامشروع استعمار در منطقه است و فراموشی
اسرائیل با هر دلیل و توجیهی فراموشی عنصر مداخله گر استعمار خارجی است.
امثال مُرسی و اردوغان ناآگاهانه- یا آگاهانه - به
عنصر «استقلال» همزمان با «آزادی» توجه نشان نمی دهند و مسبب تمامی مسائل
ناخوشایند منطقه را به «استبداد» ربط می دهد و عله العلل «استعمار» را
کمرنگ جلوه می دهند. درک استبداد معاصر در سرزمین های اسلامی بدون وجود
استعمار خارجی مفهومی ندارد. آیا امثال مبارک و بن علی در حکومت مستبدانه
خود قائم به قدرت شخصی بودند و فی المثل آمریکا و فرانسه در تثبیت حکومت
استبدادی آنها هیچ نقشی نداشته است؟ وجه ستیز گفتمان بیداری اسلامی شامل دو
لبه ضد استعماری و ضد استبدادی می شود و تنها با حفظ این مرزهای هویت بخش
است که می توان از دست اندازی اغیار مطمئن بود. «استقلال منهای آزادی» چون
پشتوانه مردمی لازم را ندارد دوام نمی آورد و «آزادی منهای استقلال» منجر
به وابستگی و استحاله در نظام سلطه می شود. آزادی خواهی بدون توجه به عامل
دخالتگر خارجی به اسارت و بردگی تبدیل می شود. شاید مُرسی اطلاع دقیقی از
پیشینه استعمار در منطقه نداشته باشد.استعمار عارضه چرکینی است که اثرات آن
به زودی از منطقه پاک نخواهد شد. آن روزی که ناپلئون بناپارت «مصر» را
اشغال نمود؛ عموماً به عنوان اولین تحرک «استعماری» از آن یاد می شود.
ناپلئون در اشغال مصر تظاهر به مسلمانی کرد و مدتی به نام «علی بناپارت» در
نماز جمعه مسلمین حاضر می شد و هنگام خروج از مصر به جانشین خود توصیه کرد
از نظرات «شرق شناسان غربی» برای سیطره بر مردم مصر استفاده نماید. شاید
آقای مُرسی این موارد را به یاد نداشته باشد اما مردم ایران و انقلابیون
واقعی مصر مسیر پرچالش استقلال طلبی و آزادی خواهی را به خوبی می شناسند.
گویی همین چند دیروز بود که شیخ حسن البنا و آیت الله کاشانی در مکه با
یکدیگر دیدار داشتند و به یکدیگر قول دادند در ایران و مصر حکومتی اسلامی
تشکیل دهند اما دخالت های استعمار سبب شد حسن البنا را در مصر هدف ترور سخت
قرار بگیرد و آیت الله کاشانی را در ایران با عملیات روانی ترور نرم شود.
ظلم استعمار در دورانی به شکل اشغال نظامی و غارت منابع، خود را نشان می
داد و با عوض شدن شرایط و اقتضائات، روش های سلطه نیز پیچیده تر و ظریف تر
می شد.
تب انقلابی مصر و تاکتیک « تاخیر اندازی» برای عوض کردن جهت
در
منطقه ما استعمار به اشکال مختلف خود ادامه داشت و تنها رهبر کبیر انقلاب
اسلامی ایران بود که اولین بار یکی بودن ماهیت استعمار و استبداد را به
خوبی درک نمود. انقلاب اسلامي با درس گيري از حرکتها و قیامهای 4 گانه 1-نهضت تنباكو، 2-مشروطيت، 3-نهضت ملي شدن صنعت نفت و 4- قیام
پانزده خرداد به این جمع بندی رسید که سكه بدبختي و عدم توفيق ملت ها 2 رو
دارد كه يك روي آن استبداد و روي دیگر استعمار است. بر این اساس بايد
گفت كه حركتهاي امروز ملتهاي منطقه ناقص و ابتر خواهد بود مگر اينكه
آنها به اين سكه 2 رو توجه كنند. اگر عدم توجه به روي استعمار پررنگ شود و
از آنجا كه استعمار و استبداد مكمل يكديگر هستند اين حركت ها ناقص
خواهند ماند. در ایام « تب انقلابی» مصر، مردم با راه اندازي موج دوم
انقلاب خود (حمله به سفارت اسرائیل و ..) ، نشان دادند بخوبي متوجه شده اند
كه عدم توجه به عامل خارجي كه مقوم حركت استبدادي در منطقه بوده و هست و
کم توجهی به مداخلات خارجی اعم از كشورهاي مرتجع منطقه ویا قدرتهای
استکباری ، يكي از موانع تحقق اهداف انقلابهای مردمی است. تب مقدس
انقلابی مردم مصر خاصیت ضد استعماری و ضد صهیونیستی شدیدی داشت و از همین
رو آمریکایی ها با کمک شورای نظامی مصر درصدد اجرای تاکتیک» تاخیر اندازی»
برآمدند. آنها با اجرای سناریوهای چند جانبه در داخل مصر توانستند لایه های
انقلابی تر نخبگان را ( کسانی که در متن اعتراضات التحریر بودند) منزوی
کنند و مصلحت سنج ها و شبه انقلابیون ( تماشاچیان میدان التحریر) را به صدر
هیات حاکمه مصر جدید بنشانند. گویی اگر انقلاب مردم مصر با اذن و دخالت
آمریکا رقم نخورده بود میوه و ثمره آن باید به دست آمریکا چیده شود. البته
در طول تاریخ هم بارها این اتفاق افتاده است که قدرت های بیگانه برای یک
انقلاب، « سر غیر انقلابی» تراشیده اند. تحلیل تاریخی منطقه نیز نشان میدهد
وهابیت و سلفی گری غیر عالمانه به همراه سکولاریسم دو خطر معرفتی برای
انحراف جنبش مردمی و خیزش اسلامی امروز اعراب است و از طرفی اثرات متقابل
عقیده و عمل سیاسی به ما میگوید این دو جریان در جبهه سازش در برابر زیاده خواهی های آمریکا و وحشی گری های رژیم اشغالگر قدس،بر خلاف ظاهر متفاوت خود، قرابت بالایی دارند.
امتزاج سلفیت تکفیری با سکولاریسم غربی
محمد
مُرسی در سخنرانی خود در اجلاس تهران، ادب میهمانی را رعایت نکرد و بر
خلاف عرف دیپلماتیک و حتی عادت مألوف خود، در ابتدای سخن به عمد از خلفا
اسم برد. تحلیل گران معتقدند این کار مُرسی بیشتر «کارکرد داخلی» داشته است
و سیگنالی مثبت برای بخشی از گروههای سلفی محسوب می شود. مُرسی به عمد در
کشور شیعی ایران به سلفی های تندرو و گروه های تکفیری پیام همکاری و همدلی
داد. در کنار این مسئله مُرسی به هیچ عنوان به انقلاب مردم مظلوم بحرین
کوچکترین اشاره ای نکرد. نسل کشی مردم مظلوم بحرین هر از چندی صدای برخی
مجامع به اصطلاح «حقوق بشر» در غرب را در می آورد اما جناب مُرسی رسالتی در
قبال خون های شیعیان بحرین برای خود قائل نمی شود. از مدت ها پیش جریانات و
بازیگران بسیاری در سطح منطقه، تابلوی خود را ذیل عنوان «اسلام گرا» تعریف
کرده اند اما معیار اسلام گرایی با عمل اسلامی و سیاست مستقلانه محقق می
شود.آمریکا مجبور است با تحولات جدید بیداری اسلامی، محتاطانه و نه
انکارآمیز برخورد کند. تحلیلگران نظام سلطه می دانند اسلام گرایان برای
آینده ای طولانی هم چنان به عنوان بازیگرانی جدی و پرشور در صحنه سیاست و
اجتماع منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا باقی خواهند ماند. از این رو هر گونه
تحول و تبدیل در تمایلات بازیگران سیاسی جریان اسلام خواهی، اثر متقابلی بر
موج بیداری اسلامی خواهد داشت و می تواند محرک و تسریع کننده روندها یا
بازدارنده و مانع تحقق اهداف باشد. آمریکایی ها می کوشند برای تضعیف گفتمان
بیداری اسلامی اصول آنرا غیرثابت، نسبی و خودمتناقض نشان دهند.در اجلاس
تهران، سخنرانی مُرسی مملو از تناقضات عملی و نظری و تعارضات داخلی بود.
مُرسی چگونه می تواند همزمان هم به سلفی ها پیام همدلی دهد و هم با جبهه غرب گرا و سکولار (مدل ترکیه) همداستان باشد؟ مُرسی چگونه می تواند مبانی متعارض جبهه «سلفی
گری» با «سکولاریسم غربی» را با یکدیگر ترکیب نماید؟ نص گرایی ضد عقلی
چگونه با مبناستیزی و چارچوب گریزی سکولاریسم ترکیه جمع می شود؟تک ساخت
اندیشی و حداکثرگرایی نابخردانه سلفیت چگونه با حداقل گرایی سیاسی سکولارها
و عمل گرایی مدل اردوغان جمع می شود؟ این تناقضات یا نشان دهنده فقدان
راهبرد و استراتژی مُرسی و دوستان اوست و یا حاکی از دستورالعمل آمریکایی
ها به مُرسی است که کاملا «پراگماتیستی» عمل کند. توقع رفتار ایدئولوژیک و
انقلابی و پیگیری گفتمان نظام مند و مبتنی بر آرمانگرایی اسلامی از یک عنصر
مامور به عملگرایی و تکنوکراسی توقع بی جایی است!
تاریک و روشن سخنرانی یک پدیده تکراری!
مُرسی
پدیده خاصی نیست و سخنرانی او در تهران «رونمایی جدید از یک مدل تکراری»
محسوب می شود. سخنان مُرسی استمرار همان رویکرد دوگانه – بخوانید: منافقانه - مدل «اردوغان-ترکیه»
در منطقه است. (جالب است بدانیم اردوغان پس از سخنرانی محمد مُرسی در
تهران مدعی شده است؛ «مُرسی سیلی محکمی به ایران زد.») قبل از برگزاری
اجلاس تهران آمریکایی ها به شرطی به مُرسی اجازه سفر به تهران را داده
بودند که او مواضع مغرضانه ای در مورد سوریه بگیرد. بعد از سخنرانی مُرسی
از سوی آمریکایی ها هم زمان هم نقاط تاریک سخنرانی مُرسی (در مورد سوریه)
مورد توجه واقع شد و هم نقاط روشن سخنرانی او (در مورد اسرائیل و ساختار
بین الملل) او بازتاب یافت.شاید آمریکا هم در اصل چندان ناراضی از مشترکات
مواضع مُرسی با ادبیات مقاومت به سبک ایران نباشد؛ از نظر آمریکا، مُرسی
برای جبهه بیداری
اسلامی و علی الخصوص برای مسلمانان عرب باید وجیه باشد. آمریکا در مورد
موج بیداری اسلامی نمی تواند موضع «انکاری» داشته باشد و اقتضاء «بازیگری
فعالانه» آن است که سطحی از مخالفت علیه خود را برای اهداف بالاتر تحمل
کند. اظهارات ناخرسندانه وظاهرا عصبانی مقامات رژیم صهیونیستی و آمریکا از
برخی سخنان مُرسی نه هنر و فضل مُرسی بلکه دستاورد موج بیداری اسلامی است
که ادبیات ضد اسرائیلی را سکه رایج زمان نموده است. متاسفیم که حتی برخی
رسانه های اصولگرا نیز پیچیدگی طراحی دشمن را درک نمی کنند.
آیا مُرسی بازرگان است؟ ضرورت عبرت پژوهی تاریخی
اظهارات
ناپخته مُرسی تازه کار سبب می شود او را «نابلد سیاسی» بخوانیم. گرایشات
او به جریان حاکم بر عربستان (اولین سفر رسمی مُرسی به عربستان بود که با
واکنش شدید مردم و انقلابیون مصر روبرو شد) و معاضین سوری سبب می شود برخی
او را «خطیب سلفی» بخوانند. هم چنین برخی اخبار موثق و اطلاعات دقیق حاکی
از روابط پنهان مُرسی با وزارت خارجه آمریکا و نهادهای امنیتی غربی، سبب می
شود برخی او را «مأمور غربی» بخوانند. در گزارش یکی از نهادهای امنیتی –
نظامی کشورمان نیز مُرسی به عنوان «بازرگان انقلاب مصر» شناخته شده
بود.ناکارآمد بودن، نابلد بودن، خائن بودن، سازشکار بودن یا ... هرچیزی علت
این نامگذاری ها باشد صورت مسئله کلی را تغییر نمی دهد؛ سر انقلاب مصر با
اندام آن تناسبی ندارد. اسلام گرایی مُرسی به خلوص و شفافیت مردم و جوانان
میدان التحریر نیست. البته در بسیاری از انقلاب های دنیا نیز چنین بوده است
که تحولات انقلابی دوم و سوم و ... نتایجی بهتر از انقلاب اول به بار
آورده است. انقلاب بورژوازی 1789 فرانسه در مرحله اول شکست خورد و در مراحل
بالاتر به بخشی از اهداف خود رسید.انقلاب سوسیالیستی 1917 روسیه در فوریه
اساساً عده ای لیبرال را بر سر کار آورد و تنها بعد از انقلاب اکتبر
،کمونیست ها حاکم شدند. انقلاب الهی و بی نظیر 1357 ایران اسلامی هم تنها
پس از یک سری ریزش ها و رویش ها به فرزندان واقعی انقلاب رسید. پس از
بازرگان محافظه کار و غربگرا و بنی صدر خائن، شهید رجایی رئیس جمهور شد و
مدتی طول کشید تا مرتبطان با رژیم شاه پاکسازی شوند.
به هرحال باید با
دید « عبرت پژوهی تاریخی» به جایگاه مُرسی در مصر جدید نگریسته شود و البته
همزمان اقتضائات و پیچیدگی های امروز مصر در نظر گرفته شود. برای ما که
تجربه عظیم انقلاب اسلامی و نبرد همه جانبه یاران حقیقی انقلاب و مدعیان
انقلاب را با پوست و گوشت خود لمس کرده ایم ، ذوق زدگی از برخی اظهارات
منافقانه مُرسی نشان از فقدان عبرت گیری از تاریخ است.
اشتباهات هفت گانه و یک سوال کلیدی
به
طور کلی اشتباهات هفت گانه ای از صدر تا ذیل سخنرانی مُرسی مشاهده می شود؛
مُرسی ، « معارضین» سوری را « مردم» نامید و حضور رسمی نیروهای خارجی در
صف معارضین سوری و حجم وسیع انتقال سلاح به داخل سوریه را نادیده گرفت. هم
چنین او با تشکر چند باره از بانک کی مون خود را در طرف جبهه فشار
علیه سوریه قرار داد و پیام واضح او آن بود که مانند زمان مبارک او نیز
برای پذیرش راه حل های غربی برای مسائل منطقه قدرت تمکین بالایی دارد. هم
چنین در مقابل رویکرد غیر منصفانه و افراطی اش در برابر سوریه ، در موضوع
فلسطین به راه حل های آمریکایی نخ نما شده و ناکارآمدی سازمان های بین
المللی اشاره کرد و تلاش مذبوحانه ای کرد تا پیشنهاد جذاب ، منطقی و
حداکثری رهبر انقلاب در موضوع فلسطین را تضعیف کند.مُرسی با نام بردن از
خلفا به سلفی ها پیام روشنی داد و وجهه منطقی ، روشنگرانه و وحدت آمیز
انقلاب مصر را تضعیف کرد.مُرسی اقتضائات اولیه نشست جنبش عدم تعهد را رعایت
نکرد و علیه یکی از اعضا(سوریه) موضع گرفت. ماهیت عدم تعهد ، بازی نکردن
در پازل قدرت های استعماری است که در این زمینه نیز مُرسی دقیقا آنچه را
نباید، انجام داد. به طور کلی همه این « اشتباهات» – اگر اشتباه باشد – یک
سوال را به ذهن متبادر می کند که آیا مُرسی می خواهد انقلاب مردم مصر را در
نظام سرمایه داری سلطه گر به یک تماشاچی یا یک همکار ظالمین تبدیل کند یا
می خواهد هم چون انقلابیون میدان التحریر، بازی از قبل نوشته شده را برهم
زند؟ به نظر می رسد که تلقی امثال مُرسی از آمریکا یک « ابرقدرت مصلح» یا
یک « استعمار خوش خیم» باشد. آمریکا می خواهد گفتمان « رهایی بخش» بیداری
اسلامی به ادبیات «حل المسائلی» امثال مُرسی تقلیل یابد. از منظر آمریکا
انقلابیون هم باید قواعد بربری سلطه گر – سلطه پذیر نظم آمریکایی را رعایت
کنند...آیا مُرسی می فهمد در پازل خطرناکی بازی می کند؟